بستن
FA EN AR RU FR

عطر بهار _ویژه نامه آغاز امامت حضرت مهدی (عج)_

عطر بهار _ویژه نامه آغاز امامت حضرت مهدی (عج)_


عطر بهار _ویژه نامه آغاز امامت حضرت مهدی (عج)_

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف : من آخرین وصی پیغمبر خدا هستم بوسیله من بلاها و فتنه ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد. _دعوات راوندی صفحه 207_

بسم اله الرحمن الرحيم "والعصر ان انسان لفی خسر "

 اين آن لحظه ايست که ما در خسرانيم ،چه مومن ،چه کافر ، چه خوب ، چه بد چه و چه وچه . . . . . . . ، که از آن جمال بی مثال و آفتاب وصال بدوريم و محروم ، ماييم که در صحرای بی آب و علف دنيا ، غريب و بی کس فتاده ايم و دست غفلت بدل نهاده، هر کس سويی فتاده .

افسوس و هزاران آه جانسوز ، که خود نمی دانيم از چه منبع فيضی محروميم و گرفتار بيماری غفلت ، و همه و همه در خسران جبران ناپذيريم که اين ايام فراق ايام بی حاصلی است و به قول شاعر : اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود همه در خسران و بی حاصلی و بی خبری هستيم در طبقات و سنخيات مختلف يکی به ماديات ، ديگری با ملک و زمين و مال ، سه ديگر با منال و ميراث و عيال ، و آن ديگری به نماز و تقوا و دستار و اين يکی به کفر و ناسزايی و شهوات واين همان " اکثرهم لا يومنون " و " اکثرهم لا يعلمون " و هزاران"اکثرهم " ديگر قران ، و مگر نه اين است که ما نيز جزيی از آن " اکثرهم " هستيم .

و من در اين وادی کثرت نفی ها بخود ميگويم : ما بدان مقصد عالی نتوانيم رسيد هم مگر پيش نهد لطف شما گامی چند و لياقت خود را بهتر از اين وصف نتوانم کرد که : ای مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود ميبری و زحمت ما می داری من که خود ميدانم و خدای دانايان ، که در چه خسرانی هستم و سر فرو برده وادی وصالم که از چه مهلکهء خسرانی بيرون آمدم ومن ميدانم که انسان شدن در اين عصر لجن و پيشرفت و تکنولوژی ، و نزد اين انسان پيشرفته مرموز کثيف و حيله گر واين پايی که در گل خسران گير کرده ، محال است . اين همان انسانی است که به رنگ و آب وخال و خط خسران اراسته شده است . و اما در اين وادی سرگردانی و دلواپسی ، غربت و بی کسی ،کسالت و تکرار ، بيم وياس ونااميدی ، در اين سرای بی کسی ، که کسی به در نمی زند، ودر اين زمستان سرد ، که سقف آسمان کوتاه شده وهوا و فضا دل تنگ شده ، و همه به اکراه دست دوستی و يکرنگی و ...... از بغل بيرون می آورند و در اين شب ظلمانی که جز پيش پا را ديد ، نتوان . تکيه اميدی هست ، کران آرامشی هست ، کس خبر کننده ای هست ، بهار خوش و خرمی هست ، دست بت شکنی از تبار ابراهيمی هست ، وفجر صادقی هست ، نور اميدی هست که صبح های کاذب را در هم می شکند وشب ظلمانی را می برد . و امروز همه اميدوار ، همه و همه ، نااميد و بااميد ، متقی وکناهکار ، مومن و کافر ، درستکار وبدکار ، متحجر و مدرنيسم ، پيشرفته وجهان سوم ، وامروز بيشتر از هر زمان ديگر کمبود آفتاب وجودت ، در شب لبريزی طاقات احساس می شود امروز دو جهان پيشرفته و عقب افتاده به يک تفاهم مبارک از دو راه متفاوت رسيده اند و آن کمبود منجی مقدس برتر است .

و خواهد آمد آنکه شفيع بلا واسطه درگاه غافر است و افسوس که آمدنش چون قبر مادرش نامعلوم . چه آمدن با شکوهی که من افتاده در منجلاب ، که بوی تعفنم خودم را نيز آزار ميدهد ، اميدوار . چه آمدن به موقعی ، که انسانهای افتاده در عصر مدرنيسم ، سخت به کشفش نيازمند ، وچه آمدن کيميا واری که انسانهای ماشينی مسخ شده ،در وادی خسران و زيانکاری ، نيک نيازمند تعمير و برگرداندن به عهد بوق وحجر، عهد صفا و يکرنگی ، عهد وفا و پيمان ، عهد صلح و ديگر خواهی ، نفی خودپسندی ، عهد نوع دوستی و بشريت دوستی ، که : " بنی آدم اعضا يکديگرند که در آفرينش ز يک گوهرند چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار وچه آمدن آرامش بخشی که"الا الذين آمنو و عملو الصالحات و تواصو باالحق و تواصو باالصبر " در ميان اين عصر لجن و انسانهای پيشرفته بی دين و قيد ويا متحجر زبان نفهم ، با داروی صبر و تمسک به حق ، وصالت را به شيرينی دکان حلوايی لمس خواهند کرد که ديگر کار از چشيدن گذشته است از بس تلخکامی به دهن که چه عرض کنم از سر هم بالاتر زده . امروز همه چهره ها گرد آلود ياس و نااميدی اند ، گيجی و سرگشتگی ، ردای نازيبای تن انسانهاست ، تنفر از هم نوع و پناه بردن به حيوان برای همدم و همراهی ، نشانه تنهايی آشکار انسانهاست .

امروز بيش از هر زمان ديگر انسانها نيازمند آب حيوانند ، بيش از هر زمان ديگر نيازمند وجود خضر مانند تو برای رسيدن به آب زلال حياتند . امروز بيش از هر زمان ديگر ، نيازمند آب زلال و گوارای دوستی و محبتيم ، نيازمند سخنان سحر آميز و جان بخشيم ، نيازمند سنگ صبور گله مندی های روزمره زندگی مانيم . نيازمند انسان خدا گونه ايم ، نازمند دست بت شکن ابراهيميم ، نيازمند دست مشعشع موسی ايم ، نيازمند نفس مسيحايی عيسی ايم ، نيازمند زبان حقگوی عيسی ايم ، نيازمند و تشنه تر و مستسقی تر شبه محمديم ، تشنه " خلق العظيم " گونه محمديم ، نيازمند اسوه زنده حسنه ايم ، نيازمند انسان کامل کننده اخلاقيم و در يک کلام نيازمند کامل کننده ال محمديم . واين شرح حال من بود و اما تو ........ واما تو بايد بيايی که از جنس نوری و منتظر ظهور ، بايد بيايی که تويی تفسير عشقهای ناتمامم ، وتويی گره گشای عقده های ناگشوده ام ، و تويی جولانگاه عشق سرگشته ام ، و تويی خواننده دفتر سينه ناگشوده ام ، و تويی بخشايشگر گناه نابخشوده ام ، و تويی آن دريايی که منم قطره وامانده از او ، که چرکين گشته ام : تو با منی ام من از خودم دورم چو قطره از دريا من از تو مهجورم اما،مايه ی اميد اين است که دريا بديها را در خود حل می کند و تنها تويي، که تو مانده ای و مسخ نشده ای تنا تويی که عيارت کم نشده ، تو مانده ای که معيار تمام انسانيت باشی ، و تو مانده ای که اميد بماند ، وتومانده ای که بن بست نابود شود . و تو بمان که اين من و منم ها ارزش ماندن ندارند ، و تو بمان و سکان عشق را هدايت کن ، و اميد انسان مدرن سرگشته باش ، و تو بمان و تو بمان و تو بمان..........................

 

 

 

و اینک مطالی بیشتر.....

 

ویژه نامه

 

دانشنامه موعود

 

پرسمان مهدویت

 

احادیث